قرآن 18:73 — غار (الکهف)
او گفت، "معذرت میخواهم. من را بخاطر فراموشكاريم تنبيه نكن؛ نسبت به من زياد سختگير نباش."
[18:72] او گفت، "آيا نگفتم كه تحمل بودن با من را نداری؟"
[18:74] پس براه افتادند. هنگاميكه پسر جوانی را ملاقات كردند، او پسر را كشت. او گفت، "چرا چنين شخص بیگناهی را كشتی كه كس ديگری را نكشته بود؟ تو كار بسيار زشتی انجام دادهای."