قرآن 28:15 — تاريخ (القصص)
روزی او غير منتظره داخل شهر شد، بدون اينكه مردم او را بشناسند. دو مرد را مشغول دعوا يافت؛ يكی (عبری) از مردم خود، و ديگری (مصری) از دشمنانش. مردی كه از مردمش بود از او برعليه دشمنش تقاضای كمك كرد. موسی به او مشتی زد، او را كشت. او گفت، "اين كار شيطان است؛ او دشمن واقعی است، و گمراه كنندهای آشكار."
[28:14] هنگاميكه بالغ شد و نيرومند، ما به او حكمت و دانش عطا كرديم. ما اينچنين پرهيزكاران را پاداش میدهيم.
[28:16] او گفت، "پروردگار من، من بر نفس خود ستم كردهام. خواهش میكنم من را ببخش،" و او، او را بخشيد. او عفو كننده است، مهربانترين.