قرآن 18:76 — غار (الکهف)
او گفت، "اگر در باره چيز ديگری از تو سئوال كنم، آنوقت من را با خود نگاه ندار. تو از من باندازه كافی عذرخواهی ديدهای."
[18:75] او گفت، "آيا به تو نگفتم كه تحمل بودن با من را نداری؟"
[18:77] پس براه افتادند. وقتی به جمعيت خاصی رسيدند، از مردم تقاضای غذا كردند، اما آنها از پذيرايیشان امتناع ورزيدند. بزودی، ديواری يافتند كه داشت خراب میشد، و او آن را تعمير كرد. او گفت، "تو میتوانستی برای آن مزدی درخواست كنی!"