قرآن 18:75 — غار (الکهف)
او گفت، "آيا به تو نگفتم كه تحمل بودن با من را نداری؟"
[18:74] پس براه افتادند. هنگاميكه پسر جوانی را ملاقات كردند، او پسر را كشت. او گفت، "چرا چنين شخص بیگناهی را كشتی كه كس ديگری را نكشته بود؟ تو كار بسيار زشتی انجام دادهای."
[18:76] او گفت، "اگر در باره چيز ديگری از تو سئوال كنم، آنوقت من را با خود نگاه ندار. تو از من باندازه كافی عذرخواهی ديدهای."