قرآن 28:22 — تاريخ (القصص)
او در راه مسافرت بطرف مدين گفت، "باشد كه پروردگارم من را به راه راست هدايت كند."
[28:21] او از شهر فرار كرد، ترسان و مراقب. او گفت، "پروردگار من، من را از دست مردم ظالم نجات بده."
[28:23] هنگاميكه به آب مدين رسيد، جمعيتی از مردم را در حال آب كشيدن يافت، و متوجه دو زن شد كه در گوشهای منتظر بودند. او گفت، "چه میخواهيد؟" آنها گفتند، "ما نمیتوانيم آب بكشيم تا اينكه مردم پراكنده شوند، و پدر ما مرد پيری است."