قرآن 28:23 — تاريخ (القصص)
هنگاميكه به آب مدين رسيد، جمعيتی از مردم را در حال آب كشيدن يافت، و متوجه دو زن شد كه در گوشهای منتظر بودند. او گفت، "چه میخواهيد؟" آنها گفتند، "ما نمیتوانيم آب بكشيم تا اينكه مردم پراكنده شوند، و پدر ما مرد پيری است."
[28:22] او در راه مسافرت بطرف مدين گفت، "باشد كه پروردگارم من را به راه راست هدايت كند."
[28:24] او برای آنها آب كشيد، سپس رفت در زير سايهای، بگفت، "پروردگار من، هر رزقی برای من بفرستی به آن بسيار محتاج هستم."