قرآن 28:24 — تاريخ (القصص)
او برای آنها آب كشيد، سپس رفت در زير سايهای، بگفت، "پروردگار من، هر رزقی برای من بفرستی به آن بسيار محتاج هستم."
[28:23] هنگاميكه به آب مدين رسيد، جمعيتی از مردم را در حال آب كشيدن يافت، و متوجه دو زن شد كه در گوشهای منتظر بودند. او گفت، "چه میخواهيد؟" آنها گفتند، "ما نمیتوانيم آب بكشيم تا اينكه مردم پراكنده شوند، و پدر ما مرد پيری است."
[28:25] بزودی يكی از آن دو زن با شرم به او نزديك شد، و گفت، "پدرم از تو دعوت میكند كه بخاطر كشيدن آب برای ما، مزدی به تو بدهد." هنگاميكه او را ملاقات كرد، و داستان خود را برايش تعريف كرد، او گفت، "هيچ نترس، تو از مردم ظالم نجات پيدا كردهای."