قرآن 28:25 — تاريخ (القصص)
بزودی يكی از آن دو زن با شرم به او نزديك شد، و گفت، "پدرم از تو دعوت میكند كه بخاطر كشيدن آب برای ما، مزدی به تو بدهد." هنگاميكه او را ملاقات كرد، و داستان خود را برايش تعريف كرد، او گفت، "هيچ نترس، تو از مردم ظالم نجات پيدا كردهای."
[28:24] او برای آنها آب كشيد، سپس رفت در زير سايهای، بگفت، "پروردگار من، هر رزقی برای من بفرستی به آن بسيار محتاج هستم."
[28:26] يكی از آن دو زن گفت، "ای پدر من، او را استخدام كن. او بهترين است برای استخدام، چون او قوی و امين است."