قرآن 28:26 — تاريخ (القصص)
يكی از آن دو زن گفت، "ای پدر من، او را استخدام كن. او بهترين است برای استخدام، چون او قوی و امين است."
[28:25] بزودی يكی از آن دو زن با شرم به او نزديك شد، و گفت، "پدرم از تو دعوت میكند كه بخاطر كشيدن آب برای ما، مزدی به تو بدهد." هنگاميكه او را ملاقات كرد، و داستان خود را برايش تعريف كرد، او گفت، "هيچ نترس، تو از مردم ظالم نجات پيدا كردهای."
[28:27] او گفت، "آرزو دارم كه تو با يكی از دو دختر من ازدواج كنی، و بجای آن تا هشت سفر حج برای من كار كنی؛ اگر آن را به ده برسانی، به اختيار خودت باشد. من نمیخواهم اين موضوع را برای تو زياد مشكل بگيرم. تو من را بخواست خدا، پرهيزكار خواهی يافت."